ناخودآگاه مثل یه انبار زیرزمینه که خاطرات و تعارض های قدیمیتو اونجا قایم کردی. روانپویشی میگیه که ناخودآگاه پر از احساسات سرکوبشدهست، مثلاً خشم یا غمی که تو بچگی نتونستی نشون بدی. اینا چون از چشم خودت دورن، رو رفتار و رابطههات اثر میذارن. مثلاً اگه تو بچگی حس کردی دوستت ندارن، حالا ناخودآگاه از صمیمیت میترسی. این باعث میشه بدون اینکه بفهمی، انتخابای عجیب کنی یا عصبانی شی. برای شناختش، به لحظههایی که بیدلیل حس بدی داری دقت کن. یه دفتر بردار، بنویس کی مضطرب شدی و چی تو سرت بود. با یه رواندرمانگر ISTDP کار کن تا به حسای قایمشده برسی. وقتی اینا رو حس کنی، ناخودآگاه کمتر کنترلم میکنه و زندگیت آزادتر میشه. تو میتونی خودتو بهتر بشناسی!